Daniel's
Blog

 
سایت ما بابا
برام نوشته
مامان
برام نوشته
دانیال
صفحه نخست
 

شیرین کاریهای 11 ماهگی

چهار شنبه 1387/06/06
  • دیشب برای اولین بار بیش از یک قدم برداشت. از دیروز صبح تصمیم گرفتم راه رفتن را باهاش تمرین کنم چون من فکر میکنم دانیال چهار دست و پا همه جا میره شاید انگیزه زیادی برای راه رفتن نداشته باشه.برای همین از دیروز صبح تو خونه دستش رو میگیرم و باهاش راه میرم. اتفاقا همین دیشب از کنار مبل تا پیش من ۳ قدم برداشت و خودش رو اندخت تو بغل من. واقعا نمیتونم بیان کنم که منو مرتضی چه حالی داشتیم یک شادی وصف نشدنی

  • یه کلیپس کوچک برای جلوی موهام خریده ام. هروقت دانیال اون رو یه جایی پیدا میکنه سریع میاد و میذارتش رو سر من و فشارش میده

  • دیروز با مرتضی رفته بودیم فروشگاه سپه خرید. وقتی رسیدیم خونه مرتضی چند تا از کیسه ها رو که آورده بود بالا گذاشت جلوی آشپزخونه. دانیال هم رفت پیش کیسه ها و یکی از اونها رو (که اتفاقا سبک هم بود) بلند کرد و خودش ذوق میکرد و به ما هم نشون میداد.ظاهرا میخواست کار مرتضی رو تقلید کنه
مامان برام نوشته
لينک این یادداشت

آخرین تولد ماهانه

دوشنبه 1387/05/28
دیروز آخرین تولد ماهانه دانیال بود و ماه دیگه اولین سال تولدشه
۱۱ ماهی که واقعا مثل باد گذشت و هم شیرین هم سخت
الان دانیال ۶ تا دندان داره ۴ تا بالا ۲ تا پایین
قدش حدود ۷۵ سانت شده
تقریبا تمام غذلهایی که ما میخوریم میخوره به جز سوسیس کالباس
عاشق میوه است بخصوص موز و انگور
کاملا و با تسلط می ایسته حتی موقع ایستادن میتونه خودشو تکون بده و تعادلش رو از دست نده
علاقه شدید به تلویزیون و سایر وسایل برقی
داره تمرین میکنه دوشاخه رو بکنه تو پریز برق
عاشق توپ بازیه میشینه توپ را براش قل میدیم، بعد خودش برمیداره و برای ما پرت میکنه
تازگی ها هم دوست داره خودش غذاش رو بخوره
قاشق رو از من میگیره و برای غذا خوردن مدام میکوبدش تو بشقاب
.
.
.
و هزاران شیرین بازی دیگه که روز به روز ما رو بیشتر عاشق خودش میکنه
.
دیروز تصمیم گرفتیم تولدش رو بریم دربند جشن بگیریم ولی اونقدر شلوغ بود که نشد بریم و
میدان تجریش شام خوردیم و برگشتیم.
.
تولد یازدهم مبارک گل خوبم
مامان برام نوشته
لينک این یادداشت

و باز تولدی در بیست و هفتمین روز ماه

یک شنبه 1387/05/27

و اکنون ۱۱ ماه

نزدیک به ۲۰ ماهه که با هم همراهیم

شهریور نزدیکه

لحظاتی که همراه با سختی زیاد و شادی فراوان بود

خیلی دوست دارم

 

بابا برام نوشته
لينک این یادداشت

آب خوری مستقل

دوشنبه 1387/05/21

چند روزی میشه که یاد گرفته خودش با لیوانش آب (یا مایعات دیگه) بخوره

این عکس رو وقتی ازش گرفتم که از حموم اومده بود و من برای رفع تشنگیش بهش شیر داده بودم.

مامان برام نوشته
لينک این یادداشت

بازی با مامان

شنبه 1387/05/12

وقتهایی که دانیال یه چیز غیر خوراکی یا کثیف میذاره تو دهنش من بهش میگم "اخه اخه اخه"
نمیدونم چرا ولی دانیال از این صدا خیلی خوشش میاد و گاهی حتی خنده صدادار میکنه و دهانش رو کاملا باز میکنه تا من بتونم اون چیزی رو که تو دهنش دربیارم.

دیروز من تو هال دراز کشیده بودم دانیال اومد بالای سرم و دیدم هی انگشت میکنه تو چشم من و می خواهد توجه منو جلب کنه . بلند شدم دیدم کاغذ گذاشته تو دهانش و دهانش رو هی باز میکنه تا به من نشون میده که بهش بگم "اخه"

مامان برام نوشته
لينک این یادداشت

میل غذایی دانیال

سه شنبه 1387/05/08
یه مدتیه کم کم داره میل دانیال به غذاها عوض میشه
قبلا سرلاک خیلی دوست داشت و همیشه با لذت میخورد ولی تازگی ها حتی وقتی گرسنه اش هم میشه فقط چند تا قاشق میخوره که گرسنگیش برطرف بشه
و علاقه زیادی به غذا پیدا کرده مخصوصا غذایی که مزه داشته باشه (بی نمک و ... نباشه)
الان پوره سیب زمینی، برنج و مرغ و گوشت چرخ کرده را خیلی دوست داره
خرما و زرده تخم مرغ را به زور میخوره
موز خیلی دوست داره
و از همه جالبتر خیلی دوست داره موقع شام و ناهار بیاد کنار ما باشه
منم براش صندلی میذارم و دانیال هم میره رو صندلی می ایسته و با نون یا سیب زمینی یا هرچیزی که براش رو میز میذاریم خودش رو سرگرم میکنه و در اکثر مواقع هم قاشق مرتضی رو ازش میگیره و یا دستی تو بشقابش میبره
مامان برام نوشته
لينک این یادداشت

تولد دهم

جمعه 1387/04/28

دیروز تولد ۱۰ ماهگی دانیال بود و این تولد هم بدون هیچ مراسمی گذشت. شاید چون همزمان با روز پدر بود دیگه جشنها رو قاطی نکردیم. فقط مرتضی ۴ تا توپ برای دانیال خرید چون تازگی ها به توپ علاقه خاصی نشون میده.
تو ماه گذشته دانیال شیرین تر، شیطونتر و عزیزتر شده

  • یه موقع هایی که میارمش میشونمش پشت کامپیوتر با دقت به صفخه مانیتور نگاه میکنه و با دوتا انگشت اشاره و شصتش سعی میکنه نشانگر موس را بگیره .آنقدر ظریف اینکار رو انجام میده که انگار داره دقیقترین کاره دنیا رو انجام میده
  • یاد گرفته با آب دهنش حباب درست میکنه و آنقدر اینکار رو با نمک انجام میده که دلمون ضعف میره. اکثر مواقع هم که میخواد ما براش غش کنیم اینکار رو انجام میده و خوش هم میخنده
  • از وقتی خیلی کوچک بود من میخواستم بخوابونمش براش موزیک میذاشتم و خودم همراه خواننده براش میخوندم تا خوابش میبرد. تازگی ها موزیک که براش میذاریم میره یه گوشه می ایسته و شروع میکنه صداهایی از خودش در میاره (بسیار آروم) که انگار داره شعر رو زمزمه میکنه
  • یاد گرفته از مبل خودش میره بالا.مخصوصا موقع فیلم یا موزیک نگاه کردن میره بالای مبل و تکیه میده به مبل و تلویزیون نگاه میکنه

این لباسی که تو تصویر تنش کردیم جز لباسهای سیسمونیش بودهماههای اول تولدش این لباس اونقدر براش بزرگ بود که دانیال توش گم میشد و دیروز به زور تنش کردیم

مامان برام نوشته
لينک این یادداشت

حرف گوش کردن از نوع جالب

دوشنبه 1387/04/24
تقریبا دو سه روز بود که دانیال به شدت بی اشتها شده بود
یعنی اصلا به جز شیر هیچ چیز نمیخورد
با دکترش تماس گرفتم گفت هیچ مشکلی نیست بچه رو اذیت نکنید
تو این چند روز یه بار سعی کردم بهش غذا بدم. گوشت و برنج بود که براش له کرده بودم
دانیال هی دهانش رو بست که من غذا نذارم تو دهانش ولی من کوتاه نیومدم
بالاخره موفق شدم
پسر گل دهانش رو باز کرد و اجازه داد من غذا رو بذارم تو دهنش
ولی
خیلی آروم و با یه لبخند ملایم با دوتا انگشتش غدا رو از دهانش درآورد و دولاشد و گذاشت تو دهان من  و چهار دست و پا فرار کرد و رفت
مامان برام نوشته
لينک این یادداشت

نخستین حیات وحش

جمعه 1387/04/21

امروز بعد از ظهر تصمیم گرفتیم بریم موزه حیات وحش دارآباد.
شاید مختص سنش باشه ولی تمایل زیادی نشون نداد
فقط یه قسمت بود که تعدادی از پرنده ها در یک محیط شیشه ای قرارداشتند( و البته زنده ) خیلی خوشش اومد و نمیخواست از کنار اونها بیاد کنار و تازه اشتیاق نشون میداد که بره پیششون (عکس زیر)

مامان برام نوشته
لينک این یادداشت

نهایت لوس بازی

یک شنبه 1387/04/16

تازگی ها دانیال وقتی می خواد یک کم خودشو برای مامان و بابا لوس کنه خودش رو به شکل زیر در میاره:
چشمهاشو تا جاییکه میتونه بهم فشار میده
بینیشو جمع میکنه
صدای گریه از خودش در میاره

مواقعی که می خواد خودشو لوس کنه:

  • به چیزی خواسته دست بزنه و ما اجازه ندادیم
  • سرش به جایی خورده ولی زیاد دردش نیومده
  • یه چیزی میخواد و فکر میکنه ممکنه ما بهش ندیم(در اینجور مواقع با انگشت اشارش اون شئ مورد نظر رو نشون میده)
  • باباش از سر کار اومده و دانیال میخواد بره بغل باباش

مامان برام نوشته
لينک این یادداشت


صفحات